سلناسلنا، تا این لحظه: 1 سال و 9 ماه و 20 روز سن داره

خاطرات سلنا جونم

عكس هاي شيرين دلبر مامان در پنج ماهگي

تو مثل ِ بهانه اي تو مثل ِ بهاري تو مثل ِ تمام ِ هر چه تا به حال داشتم نيستي جدايي از تمام ِ آنچه منظور ِ من است... تو بهترين حسّي... با تمام ِ دلبري ... با تمام ِ قصه هاي دلبرانه كه پيش ترها مادرم براي كودكي هايم تعريف ميكرد... هنوز نميداني چقدر ميخواهمت هنوز نمفهمي كه اينجا كه من ايستاده ام كجاست ... زندگي كن بهانه ي قشنگ ِ من براي عاشقي زندگي كن و آرام آرام بزرگ شو مطمئنم تو از بهار هم تازه تري تو از هفت سين ِ شب عيد هم زيبا تري تو از خوابهاي قشنگ ِ دم صبح هم شيرين تري جانكم...عزيزكم... زعفراني ترين طعم هاي روزگار به طعم ِ عاشقانه هاي ما عاشقانه های من و ُ تو و ُ بابا نميرسند     &nbs...
20 شهريور 1397

دختر پنج ماهه من

سلام من به غنچه ای که صبحدم ، به خنده باز می شود . . . .         دخترك ناز من به همین سختی و همین خوشمزه گی به امید خدا 5 ماهه شد. یک ماهه دیگه هم گذشت تا باز هم شكرگزار خدايی باشم برای عمری كه به هردومون داد تا این لحظه های قشنگ و بیادموندنی رو اینجا ثبت کنم.خدایا شکرت ... اومدم که بگم خستگی عظیم این راه رو با شوق شمارش روزهای طلایی عمر تو از تن بدر می کنم.             ماهگیت مبارک قندک عسلم     اینروزها خیلی نمکی و بامزه شدی دختر نازنينم شوخ طبعی ...
8 شهريور 1397
1